تبليغاتX
کوچه باغ

کوچه باغ

امروز صبح یعنی همین چند دقیقه پیش یه اتفاق جالب افتاد که کلی منو خندوند.حدودا یک ساعت و نیم دیگه امتحان پایان ترم کلاس فرانسویم هست.منم حدود ساعت ۴:۳۰ بیدار شدم تا جزوم رو یه مرور کنم.

بعد از حدود یک ساعت مرور کردن احساس کردم یه کم گرسنم هست.رفتم توی آشپزخونه که صبحانه بخورم .اول رفتم سراغ فلاسک چای ولی دیدم از چای دیشب یه قطره هم باقی نمونده(بیخودی بد نگاه نکن!بچه که صبح امتحان حوصله چای درست کردن نداره!)خلاصه با وجود اینکه دوست ندارم صبحانم رو با یه چیز سرد شروع کنم.از روی اجبار یه لیوان شربت آب پرتقال درست کردم و رفتم سراغ جعبه کیک که یه دونه هم کیک بردارم و برم تو اتاقم که یهو یه کاغذ کوچیک توجهم رو جلب کرد.یه یادداشت که با احتیاط تمام روی در جعبه گذاشته شده بود به این مضمون:

مهسا بعد از امتحانت سریع بیا خونه داره واسمون مهمون میاد!

بار اول که خوندم  نفهمیدم چی نوشته.هنوز کلمه های فرانسوی جلو چشمم رژه میرفتن.بعد از یکی دوبار که خوندمش فهمیدم که چی نوشته و کی می تونه نوشته باشه؟!(کار کس دیگه ای جز مامانم نمی تونه باشه!)

بعد دوباره یهو متوجه یه نکته ی دیگه شدم که زدم زیر خنده.شانس آوردم که بقیه بیدار نشدن!

یه احساس عجیب بهم دست داد.یه چیزی بین موش بودن یا دزد بودن!

یه کم تو هم فکر کنی به نکته اش پی میبری...منظورم جایی هست که مامان واسه گذاشتن یاد داشتش انتخاب کرده بود.معمولا یاد داشت به این مهمی! رو جایی میذارن که بدونن طرف صد در صد اونجا میره.حالا تو خودتونو بذار جای من...صبح امتحان داشته باشی و موقع خواب هم اعلام عمومی کنی که آی ایها الناس سرو صدا نکنین من می خوام بخوابم یه ۴ ساعت دیگه پاشم درس بخونم...بعد این همه جا توی اتاقت باشه و یه میز تحریر تر و تمیز و یه میز کامپیوتر مرتب هم تو ی اتاقت داشته باشی! اونوقت مامانت به هیچ کدوم از اینا اعتماد نکنه و بره توی آشپزخونه و روی در جعبه شیرینی واست یاد داشت بذاره!

یعنی تنها جایی که مطمئن بوده به احتمال ۹۹ درصد میرم اونجا.حتی اگه خواب بمونم و سراغ درس و کتاب و کامپیوتر هم نرم.

الان شدیدا احساس شباهت میکنم به آقا موشه ی فیلم راتاتوی ( ratatouille )و یا شاید هم آقا دزده ی اون فیلمه که دختره روی قالیشون واسش یاد داشت گذاشت(یه فیلم سینمایی که تو بچگیم دیدم اسمشو یادم نمیاد!)

خلاصه اینکه همیشه مطمئن ترین جا رو واسه یادداشت گذاشتن انتخاب کنین!

 پ.ن:در پی نظرات بعضی از خوانندگان وبلاگ در مورد ماه رمضان و قضیه صبحونه خوردن من می خواستم اضافه کنم که به دلایلی کاملا شخصی روزه نمی گیرم و راستی رئیس پلیس اعلام کرد که روزه خواری جرمه!ولی فکر نمیکنم صبحونه خوردن اونم وقتی همه اهل خونت هم خوابن جرمی محسوب بشه!!!

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 6:47 توسط مهسا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387


آرشیو موضوعی

شخصی
اندیشه های ماندگار - سخنان بزرگان
طنز
حرف‌هایی که کاش بخونی

نویسندگان

مهسا
مهسا


پیوندها

دیباچه
دلنمک(هوتن زنگنه)
BSurprised Photoblog
خوشه(ندا)
فيلم نگار(احسان رحیم زاده)
رادیو خراب
پنیسیلین 1200000(وبلاگ بچه های پزشکی بندر عباس)
زیر باران...
آواز خوان تاس(سارا جون)
چه خبر؟؟؟؟(اون یکی وبلاگ منصور)
haji TV channel(منصور)
دل گفته های سعید
کلبه ی عشق(رضا)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin