|
هدف زندگی چیزی نیست جز آنکه مجموعهی زندگی بتواند از انسان موجودی با هویت والا و مفید بیافریند و او را "مرکز ثقل" همهی تحولات و تغییرات و دگرگونیها قرار دهد.پوچی زندگی چیزی نیست جز آنکه مجموعهی زندگی انسان را به موجودی غیر فعال و کنش پذیر و "بیخاصیت" مبدل کند و در عبور خود از سرزمین خاکی، حیاتی غریزی چون حیات حیوانات داشته باشد.حاصل زندگی باید این باشد که "من" چیزی بیافرینم و "خود" منشاء حرکتی باشم و آوار ذهن و اندیشه و حرکتم را بر زندگی خراب کنم و نه اینکه خود زیر آوار زندگی قرار گیرم و واکنش هایم را غرایز حیوانی تعیین و تبیین نماید.من باید "کنش" باشم و زندگی در برابر من "واکنش".معکوس آن مرا هیچ و پوچ بار میآورد.
مجید روشنگر ـ مهرماه ۱۳۶۸ انقلاب امید ـ اریک فروم ـ مقدمه ی مترجم مجید روشنگر ـ مانی + نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 1:34 توسط مهسا |
«تمام رود خانه ها و جویبار ها به دریا میریزند؛زیرا سطح دریا از همه ی آنها پایین تر است.»
لائوتزو + نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 14:52 توسط مهسا |
اگر بخندی دنیا با تو می خندد، و اگرگریه کنی تنها گریه خواهی کرد. زیرا زمین پیر و اندوهگین باید شادمانی را امانت بگیرد، در حالی که به قدر کافی درگیر مشکلات خویش است. آواز بخوان، تپه ها به تو پاسخ خواهند داد. آه بکش، در هوا محو خواهد شد. انعکاس ها به صدای شادی اما از صدای دغدغه ها پس نشینی می کند. شادی کن، مردم به سوی تو جذب می شوند اندوهگین باش،برمی گردند و میروند. آنان شادی کامل و تمام عیار تو را می طلیند، اما به غم و اندوه تو نیازی ندارند. خوشحال باش، دوستان زیادی گرد می آوری. غمگین باش، همه را از دست خواهی داد. کسی نیست که جام شراب تو را رد کند. اما صفرای زندگی را باید تنها نوش جان کنی. سور بده، سالن هایت مملو از جمعیت می شوند،امساک کن، جهان بی تفاوت از کنارت خواهد گذشت. موفق باش و ایثار کن تا در پناه آن زندگی کنی، هیچ کس نمی تواند در واپسین دم حیات یاری ات کند. برای اعیان و اشراف که در صف طولانی ایستاده اند به اندازه کافی در سالن های شادمانی جا هست.اما ما باید یکی یکی از میان راهروهای باریک درد و رنج گذر کنیم . Ella Wheeler Wilcoxپ.ن۱:عنوان این شعر گوشه گیری و انزوا است.در حالی که به اعتقاد من عنوان "دیدگاه یا نگرش" برای آن مناسب تر است. پ.ن۲:اون نظر بالا از وین دایر هست که توی کتاب "اندیشه های ماندگار" عنوان کرده و روی این شعر یه سری بررسی انجام داده. پ.ن۳:I know I'll be a successful woman in my life,despite all the problems in my society and my family.I'm sure about it + نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 10:40 توسط مهسا |
در هر کس روح نهفته ای است.نیروهای کور و دیو هایی هست که در او زندانی مانده اند.از آن زمان که آدمی وجود دارد همه ی تلاش آدمی بر آن بوده است که سد عقل یا مذاهب را در برابر این دریای درونی به پا دارد.ولی همین که توفانی برخاست(و جان های غنی بیشتر در معرض توفانند)همین که سد ها شکسته شد.همین که دیو ها آزادی یافتند و با جان های دیگری که دیو های مشابهی در آن ها سر به شورش برداشته اند مصادف گشتند.به سوی هم می تازند و یکدیگر را در آغوش می فشارند.از کینه؟از عشق؟از شور نابودی دو جانبه؟-آری سودا.جان طعمه خواه است. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 13:22 توسط مهسا |
غم انگیز با من سخن مگو
زندگی جز یک خواب پوچ چیزی نیست زیرا روح مرده به خوابی آرام فرو می رود و چیز های مادی آن گونه که هستند به نظر نمی آیند زندگی حقیقی است!زندگی جدی است! سنگ مزار مقصودش نیست تو از خاکی و به خاک باز می گردی اما این اوصاف در مورد روح تو صدق نمی کند نه شادی و نه غم راه یا پایان تقدیر ما نیست بلکه عمل کردن که هر فردا ما را جلوتر از امروز می یابد سرنوشت محتوم ماست هنر جاودانه است و زمان زودگذر و دل های ما گرچه شجاع و نیرومند هنوز همانند طبل های گنگ و بی صدا می تپد و جمع ما به سوی گور گام بر میدارد در میدان وسیع کارزار جهان در حراست از جان همچون گله ی رمیده گیج و درمانده مباش چون قهرمان در این میدان ایستادگی کن! به آینده هر چند شیرین و دلپسند اعتماد مکن بگذار گذشته از دست رفته به خاک سپرده شود عمل کن ـ عمل در زمان زنده حال قلب در درون و خدا بالای سر توست! زندگی مردان بزرگ جملگی به ما یاد آور می شود که ما نیز می توانیم چون آنان برجسته و شاخص باشیم و هنگام عزیمت (از این دنیا) ردپاهایی بر شن های زمان به جا گذاریم. رد پاهایی که شاید ملوانی دیگر در ساحل زندگی ملوانی از یک کشتی شکسته و تنها بتواند با رویت آن ها امیدوار شود پس بگذار مردانه قد برافرازیم و وارد میدان عمل شویم با قلبی برای هر سرنوشت هنوز به دست می آوریم هنوز دنبال می کنیم می آموزیم که زحمت بکشیم و چشم انتظار باشیم Henry Wadsworth Long Fellow 1808-1882 + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 22:4 توسط مهسا |
|