|
در هر کس روح نهفته ای است.نیروهای کور و دیو هایی هست که در او زندانی مانده اند.از آن زمان که آدمی وجود دارد همه ی تلاش آدمی بر آن بوده است که سد عقل یا مذاهب را در برابر این دریای درونی به پا دارد.ولی همین که توفانی برخاست(و جان های غنی بیشتر در معرض توفانند)همین که سد ها شکسته شد.همین که دیو ها آزادی یافتند و با جان های دیگری که دیو های مشابهی در آن ها سر به شورش برداشته اند مصادف گشتند.به سوی هم می تازند و یکدیگر را در آغوش می فشارند.از کینه؟از عشق؟از شور نابودی دو جانبه؟-آری سودا.جان طعمه خواه است. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 13:22 توسط مهسا |
غم انگیز با من سخن مگو
زندگی جز یک خواب پوچ چیزی نیست زیرا روح مرده به خوابی آرام فرو می رود و چیز های مادی آن گونه که هستند به نظر نمی آیند زندگی حقیقی است!زندگی جدی است! سنگ مزار مقصودش نیست تو از خاکی و به خاک باز می گردی اما این اوصاف در مورد روح تو صدق نمی کند نه شادی و نه غم راه یا پایان تقدیر ما نیست بلکه عمل کردن که هر فردا ما را جلوتر از امروز می یابد سرنوشت محتوم ماست هنر جاودانه است و زمان زودگذر و دل های ما گرچه شجاع و نیرومند هنوز همانند طبل های گنگ و بی صدا می تپد و جمع ما به سوی گور گام بر میدارد در میدان وسیع کارزار جهان در حراست از جان همچون گله ی رمیده گیج و درمانده مباش چون قهرمان در این میدان ایستادگی کن! به آینده هر چند شیرین و دلپسند اعتماد مکن بگذار گذشته از دست رفته به خاک سپرده شود عمل کن ـ عمل در زمان زنده حال قلب در درون و خدا بالای سر توست! زندگی مردان بزرگ جملگی به ما یاد آور می شود که ما نیز می توانیم چون آنان برجسته و شاخص باشیم و هنگام عزیمت (از این دنیا) ردپاهایی بر شن های زمان به جا گذاریم. رد پاهایی که شاید ملوانی دیگر در ساحل زندگی ملوانی از یک کشتی شکسته و تنها بتواند با رویت آن ها امیدوار شود پس بگذار مردانه قد برافرازیم و وارد میدان عمل شویم با قلبی برای هر سرنوشت هنوز به دست می آوریم هنوز دنبال می کنیم می آموزیم که زحمت بکشیم و چشم انتظار باشیم Henry Wadsworth Long Fellow 1808-1882 + نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 22:4 توسط مهسا |
|